تبليغاتX
...روزهای سرد برفی...

...روزهای سرد برفی...

(¤¯`°·.¸ کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوز و پر سرما نبود ¸.·°´¯¤)

اگر در زندگي جرأت عاشق شدن را نداري، لااقل شعور معشوقه بودن را داشته باش

تقدیم به بهترینم

دوست داشتن کسي که سزاوار دوستي نيست، اسراف در محبت است. اگر ميخواهي هميشه آرام باشي، دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس. اگر کسي را دوست داري که تو را دوست ندارد، سعي نکن از او متنفر شوي، بلکه سعي کن او را فراموش کني

                                         ღ         

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه توي زندگي يه وقتا ، تنهايي رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توي دنيا ، دل به تو سپرده بودم .

                                            

  عشق یه سمه شیرینه ... بدون نسخه ی کسی که دوسش داری مصرفش نکن . از از دسترس بچه ها دور نگهش دار...و در محل تاریک ازش مواظبت کن
        ღ 
 

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او 

        

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...

سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد

گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي 

        

عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد

                                             

  عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با آن پيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم 

        

 

بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم 

      

 

من غريبه‌ي ديروزم. آشناي امروز و فراموش شده‌ي فردا. پس در آشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي يه دنيا يادم کني 

     

 

شكوه اي نيست ز طوفان حوادث ما را

دل به دريا زدگان خنده به سيلاب كنند         

 

میدونی چرا دل به دلت دادم؟؟ به خاطر شباهت زیادت به ماه! با این تفاوت که ماه سه حرفه ولی تو حرف نداری      

  تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي
       

  پاييز از زمستون غمگين تره چون بهار و نديده، ولي من از پاييز غمگين ترم ، چون خيلي وقته تو رو نديدم

        

 

زندگي مثل يه پل قديميه! به اين فکر نکن که اگه تنها ازش بگذري ديرتر خراب ميشه به اين فکر کن که اگه افتادي يکي باشه که دستتو بگيره

        ღ  

کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند برای چه زنده ای؟ ومن برای زندگی تو را بهانه می کنم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 17:35  توسط (¤¯`°·.¸ محمد ¸.·°´¯¤)  | 

برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود

كسي ديگر نمي كوبد در اين خانه ي متروك ويران را

كسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهايم

ومن چون شمع ميسوزم و ديگر هيچ چيز از من نمی ماند

ومن گريان و نالانم و من تنهاي تنهايم

درون كلبه ي خاموش خويش اما

كسي حال من غمگين نمي پرسد

ومن درياي پر اشكم كه تو فاني به دل دارم

درون سينه ي پر جوش خويش اما

كسي حال من تنها نمي پرسد

ومن چون تك درخت زرد پاييزم

كه هر دم با نسيمي ميشود برگي جدا از او

و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 22:23  توسط (¤¯`°·.¸ محمد ¸.·°´¯¤)  | 

قلبت را به من بسپار تا آن را در هاله ای از نور نگهداری کنم.....

بی تو خزانم

پس از یک نفس عمیق با اندیشه هایم به دنیای تنهایی ام سفری خواهم کرد آنجا که به هیچ کس

در نیافته است این امنیت ها چگونه بوجود آمده اند.

امشب تمامی حکایت ها سفرها در من نقش بسته اند و هر یکی پس از دیگری مرا به سوی خویش

می کشانند و من غریبانه با تمام تمناهای ماندن هر یک به یک آنها را در آغوش سبزم می نشانم

تمام وجود خستگی های من بوی رفتن میدهد بوی بیقراری همه دیار برای من تنها بیابان عطش

است. عطش عشق من خاموش  نگردد هرگز .

حالا همه دوبیتی ها اینجا نشسته اند و من حس میکنم تنهاترینم هیچ طلوعی کنار من نمی ماند

خانزاده از کوچه درویشی ما نمی گذرد هیچ نجوایی نیست که با شبهای سکوت من عاشقانه بماند

و من در اندوهم پی سکوت سکوت آن روزها همراه من بود و من محکوم به همنشینی با او بودم

هنوز احساس می کنم سخنان سالیانه من در سینه ام سنگینی می کند فقط با تخیلاتم در تنهاییم

سرگرم بایگانی بعضی ها هستم .

ذهن خسته من هر لحظه فریاد سر می دهد نا کجا آباد کجاست؟ ولی به آنجا می روم به دعوت ذهن

معشوقم تو هرگز مرا درک نخواهی کرد که من درختی بی بارم . تو هرگز با من دوام نخواهی آورد.

من دلم می خواهد رنگ را بردارم روی تنهایی خود نقشه ی مرغی بکشم....

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 22:43  توسط (¤¯`°·.¸ محمد ¸.·°´¯¤)  | 

آهای خبر نداری دلم داره می میره

 

عشق کدوم غریبه یهو به جونت افتاد

چی شد که خیلی ساده عشقمو بردی از یاد

قلبمو بی تفاوت له کردی زیر پاهات

گول نگاتو خوردم تو که فریب حرفات

آهای خبر نداری دلم داره می میره

همدم بی کسیهات تو بی کسی اسیره

بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونم

بگین هنوز داد می زنم برگرد دردت به جونم بیا بلات به جونم

رفتی از اینجا اما بدون نرفتی از یاد

ندیدی وقتی رفتی واست کی دست تکون داد

هرکی منو می بینه فکر میکنه دیوونم

دیوونه تو هستم درد و بلات به جونم

آهای خبر نداری دلم داره می میره

همدم بی کسیهات تو بی کسی اسیره

بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونم

بگین هنوز داد می زنم برگرد دردت به جونم بیا بلات به جونم

آهای خبر نداری دلم داره می میره

همدم بی کسیهات تو بی کسی اسیره

بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونم

بگین هنوز داد می زنم برگرد دردت به جونم بیا بلات به جونم 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 22:36  توسط (¤¯`°·.¸ محمد ¸.·°´¯¤)  | 

لحظه ای بامن باش ای همیشه دریا

به كنار من بيا اي جاودان همدم زندگانيم
به كنار من بيا و مگذار سرماي زمستان
در ميان ما جدايي افكند
به كنار من در بر آتش بنشين ، كه يگانه ميوه زمستان آتش است و بس

با من از شكوه قلب خود سخن گوي
كه شكوه قلب تو بس عظيم تر
از طوفان پشت پنجره هاست
در را ببند و پنجره ها بر بند
كه سيماي خشمناك آسمان
روان مرا در غم فرو مي برد و چهره پر برف دشتها
روح
مرا به گريه وا مي دارد

چراغ را ز روغن پركن تا همچنان نور بخشد
و آن را در كنار خود نه تا بخوانم از اشكهايت
آنچه زندگي در كنار من بر چهره تو نگاشته است

بيا تا شرب پاييزي بنوشيم و بخوانيم
ترانه يادگار بذر افشاني سبكبار بهار را
پاسداري تابستان را و پاداش پاييز
به هنگام خرمن را

به كنار من بيا اي محبوب روح
كه آتش زير خاكستر رو به سردي و خاموشي است
مرا در آغوش گير كه از تنهايي در هراسم
چراغ ، كم سو است و چشمان ما خواب آلود
بيا تا به يگديگر بنگريم
پيش از آنكه خواب بر چشمان ما چيره شود

با دستانت مرا درياب و در آغوشم گير
و بگذار تا خواب روح هاي ما را هم آغوش سازد
گرمايم بخش اي محبوب من، كه زمستان
هيچ برايم نگذاشته جز گرماي وجود ت

جاودانه من ، در كنارم بمان
اقيانوس خواب چه ژرف و بيكران خواهد بود
و سپيده خورشيد چه كوتاه در پس ما

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:41  توسط (¤¯`°·.¸ محمد ¸.·°´¯¤)  | 

فدای انعکاس فروغ بی نظیر چشمان سیاهت.

 

 

من کلبه خوشبختی تو را روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد

و برایت سایبانی از جنس پناه پروردگار خواهم ساخت

و قشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت

تا باز هم بدانی که من عاشق ترین بودم

مجنون ترین دیوانه ات هستم

و چه بخواهی و چه نخواهی دوستت خواهم داشت

با یک سبد آرزوی درحال رسیدن

و سرخ ترین حس پرواز.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 22:45  توسط (¤¯`°·.¸ محمد ¸.·°´¯¤)  | 

این منم که تو را می خوانم

تنها تو هستی که مرا فراموش نکرده ای

همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندی....

تنها تو به صدایم گوش می دهی....

برایت از چه بگویم؟

از بی وفایی روزگار یا از دل کوچک تنهایم؟

تو هم خواهی رفت....

و من می مانم و دنیای تنهایی....

تا به کی انتظار تا به کی انتظار

تا به کی منتظر ماندن و نوشتن تا بیایی؟

شاید من اشتباه می کنم

دوست دارم وقت رفتن خبرم کنی

تا برای اخرین بار در اغوشت گم شوم

تا برای اخرین بار دستان گرم و پر محبت

را با تمام وجود در بر گیرم

و با تمام احساس لمس کنم....

برو....

ولی فکر غریبه کوچک باش

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 0:54  توسط (¤¯`°·.¸ محمد ¸.·°´¯¤)  | 

این جمله ی منه دوست دارم خیلی زیاد

Image and video hosting by TinyPic

هيچ مي داني تک تک آن ستاره هايي که هر شب نگاه خسته اما مشتاقت را به آنها مي دوزي و آرزو ميکني که کاش مي توانستي با دستهايت سهم خودت را از آسمان برداري . اگر تو بخواهي مي توانند پلکاني شوند و تو را اوج دهند تا ملاقات خدا؟

                                                Iranian Webloges Image Hosting      Iranian Webloges Image Hosting      Iranian Webloges Image Hosting        

وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد
   Iranian Webloges Image Hosting    Iranian Webloges Image Hosting    Iranian Webloges Image Hosting 
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
   Iranian Webloges Image Hosting    Iranian Webloges Image Hosting    Iranian Webloges Image Hosting
به ديدارم بيا،هر شب دراين تنهايي تنهاو تاريک خدا مانند دلم تنگ است بيا اي روشن اي روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زير سر پوش سياهي ها دلم تنگ است
   Iranian Webloges Image Hosting    Iranian Webloges Image Hosting    Iranian Webloges Image Hosting
به ديدارم بيا،هر شب دراين تنهايي تنهاو تاريک خدا مانند دلم تنگ است بيا اي روشن اي روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زير سر پوش سياهي ها دلم تنگ است
 
   Iranian Webloges Image Hosting    Iranian Webloges Image Hosting    Iranian Webloges Image Hosting
هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه
   Iranian Webloges Image Hosting   Iranian Webloges Image Hosting    Iranian Webloges Image Hosting 
چترها را بايد بست زير باران بياد رفت فکر را خاطره را زير باران بايد برد با همه ي مردم شهر زير باران بايد رفت دوست را زير باران بايد ديد عشق را زير باران بايد جست زير باران بايد با زن خوابيد زير باران بايد بازي کرد زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلوفر کاشت زندگي تر شدن پي در پي زندگي آب تني کردن در حوضچه ي ((اکنون)) است رخت ها را بکنيم آب در يک قدمي است روشني را بچشيم
   Iranian Webloges Image Hosting   Iranian Webloges Image Hosting   Iranian Webloges Image Hosting
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم
 
   Iranian Webloges Image Hosting   Iranian Webloges Image Hosting   Iranian Webloges Image Hosting
اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
      
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 0:16  توسط (¤¯`°·.¸ محمد ¸.·°´¯¤)  | 

وكليد خانه هم در دست اوست

 

                         زير آسمان دلتنگي خانه اي دارم

                     كه خورشيدش هميشه در حال غروب است

             خانه ي من تك اتاق است وتمام لحظاتم را در آن اتاق مي گذرانم

                    پنجره اش به روي انتظار باز مي شود

                       و پرده هايش از جنس فاصله هاست

                           ديوار هايش به رنگ سياه است و

                          نواي سكوت فضاي خانه ام را پر كرده

                          تنها همخانه و همسايه ام غم است

          زنگ در خانه ام صداي افتادن اشك از چشم منتظر است،

                      هر چند كه در خانه ام هميشه قفل است

                       وكليد خانه هم در دست اوست

                   مي گذرانم روزها را با نگاه از پشت پنجره

                       و به تماشاي انتظارمي نشينم

                          تا او مرا از اين قفس آزاد كند

                      كه كليد خانه ام در دستان اوست

                     و او فقط مي تواند باز كند اين در بسته را

                 اميدوارم كه همانند رهگذري از كنار خانه ام رد نشود

                           نام خانه ي من تنهاييست

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 20:31  توسط (¤¯`°·.¸ محمد ¸.·°´¯¤)  | 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم

 

 

به یاد خواهم آورد، با تو بودن را در کنار ساحل
لحظه ای که تمام وجودمان از التهاب عشق سوخت
 آنقدر که تاب و توان از کف دادیم و با پاهای برهنه بر روی ساحل  راه رفتیم
تا شاید اندکی از التهاب درونمان در خنکای ساحل آرام گیرد
 
چه لذت بخش است وقتی که روی ساحل جز رد پای من و تو چیز دیگری نیست
هنوز حُرم داغ نفس هایت را که بر روی صورتم می پاشیدی احساس میکنم
هرگز آن لحظه که صورتم را غرق در بارقه های عشق درونت می کردی از یاد نخواهم برد
یادت هست روزی که دستت را به دستانم دادی و تمام وجودم را آتش زدی؟
آن روز نمی دانستم چرا می سوزم؟!  ولی حالا خوب میفهمم که دستانت پیام آور آتش درونی ات بودند
اکنون نیز دارم می سوزم؟! ولی نه از گرمای عشق تو
از غم نبودنت، از اندوه دوریت!؟
و چه زجر آور است این سوختن، که حتی دریا دریا آب هم نمی تواند لحظه ای آرامش کند
بی تو حتی دیگر ساحل هم پاهای آتشینم را در خنکای آ؛وشش نمی گیرد !؟
انگار او هم به دوتایی بودن رده پاها عادت کرده و حالا رد پای تنهای من برایش غریبه است
آه ای محبوب من، بی تو دنیا هم مرا آتش
 میزند

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:29  توسط (¤¯`°·.¸ محمد ¸.·°´¯¤)  |